ميرزا شمس بخارايى

99

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

برادر ، حسن خواجه « 1 » را طايفهء آق داغلى « 2 » ، و حسين خواجه « 3 » را عشيرهء قره داغلى به رياست روحانى برداشته‌اند ، كه هم اكنون طوايف مذكوره به همان اسم خوانده مىشوند ؛ و پس از زمانى هر طايفه از آنها از حسن خواجه « 4 » و حسين خواجه « 5 » كه ارادت كامل به اين دو برادر داشتند ، خواهش مىنمايند كه حكمرانى جسمانى آنها را نيز قبول نمايند و خواهش طوايف مذكوره قبول شده ، پس آق داغليها كه سكنهء شهرهاى كاشغر و يار كند و هتاند ( ؟ ) بودند ، حسن خواجه « 6 » را به حكمرانى روحانى و جسمانى برداشته و قره داغليها نيز حسين خواجه « 7 » را كه برادر كوچك بود به فرمانفرمايى شهرهاى ايلى و آق سو كه مسكن آنها بود قبول نمودند . مدّت بيست سال با كمال استقلال آن دو برادر حكمرانى مىكردند و هر يك از آنها را چند پسر به وجود آمده بود ، تا اينكه حسين خواجه « 8 » به آرزوى ديدار برادر افتاده با جمعى از خاصّان خود به كاشغر عزيمت نمود . پس از ديدار برادر همان شب نخست ، اجل موعود حسين خواجه در رسيد و آيهء « فَإِذا « 9 » جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ * » [ 7 / 34 ] در حقّ او جارى شده به مرض و ناخوشى سكته به سراى باقى شتافت . اين خبر به طايفه و اهالى آق سو و ايلى رسيد و پس از آنكه مراسم سوگوارى را ] به عمل آوردند ، به خيال اينكه حسن خواجه به طمع حكمرانى دو طايفه او را كشته كه مملكت او را نيز ضميمهء خويش نمايد ، لشكرى انبوه گرد آمده به طرف كاشغر و يار كند و هتاند ( ؟ ) شتافتند . آنچه حسن خواجه برائت ذمّهء خود را در فوت برادر اظهار نمود ، مثمر ثمرى نشد و مدّت هفت سال ما بين طايفتين نايرهء حرب مشتعل بود ، تا آخر الامر حكمرانى قره داغليها و شهرهاى آنها حسن خواجه را مسلّم گرديد . مدّتهاى مديد حسن خواجه در مملكت مذكور فرمانروايى روحانى و جسمانى داشت . پس از فوت او نيز سلطنت به اولاد او رسيد . از اولاد حسن خواجه « 10 » متجاوز از يكصد و بيست سال حكمرانى مىنمودند و طايفهء

--> ( 1 ) ، 3 - 8 ، 10 . اساس : خاجه . ( 2 ) . اساس : داقلى . ( 9 ) . اساس : اذا ، با توجه به قرآن مجيد تصحيح شد .